ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
523
معجم البلدان ( فارسى )
آفتاب نمىتابد و هيچگاه آسمان ديده نمىشود . رودخانه رس به بيابان « بلاسجان » مىآيد و به كرانه دريا مىرسد و در ازاى آن از « برزند » تا « برذعه » و از آنجا تا « ورثان » و « بيلقان » و در اين بيابان پنج هزار ديهى مىباشد كه بيشتر آن اكنون ويران شده و جز ديوارها و ساختمانها چيزى بر جاى نمانده است ؛ كه خاك آن براى ساختمان نيكو و ديرپا مىباشد . گويند اين ديهها از آن « اصحاب الرس » است كه در قرآن « 1 » ذكر شده است . گويند ايشان از ياران جالوت بودند كه داوود و سليمان ( ع ) ايشان را هنگامى كه از پرداخت خراج خوددارى كردند ، كشتند . و جالوت در شهر اروميه كشته شد . رسكن [ ر ك ] شهرى است در تخارستان كه احنف به سال سى و دو آن را با زور بگشود . رسيس [ ر س ] كوچك نماى رس ، درهاى است در نجد كه به گفته ابن دريد از آن بنى كاهل از بنى اسد در نزديكى « رس » مىباشد و از گفته قتال كلابى كه در زير مىآيد چنين بر مىآيد كه اين جايگاه نزديك مدينه است . نظرت و قد جلىّ الدّجى طاسم الصّوى * بسلع و قرن الشمس لم يترجل الى ظعن بى الرّسيس فعاقل * عوامد للشّيقين او بطن خنثل الا حبّذا تلك البلاد و اهلها * لو انّ غدا لى بالمدينة ينجلى « 2 » و نيز حطيئه چنين مىسرايد : كانىّ كسوت الرحل حوبا رباعيا * شنونا تربّته الرسيس فعاقل « 3 » رسيع [ ر ] با ياى دو نقطه زير و عين بىنقطه پايانى . ريشه آن به معنى دوال چهارپايان است كه اگر پاره شود آن را به ديگرش تبديل كنند . چنان كه جلد كتاب را تبديل نمايند . در شعرى چنين آمده است : و عاد الرسيع نهية للحمايل - حمايل كهنه را تبديل به نو كرده است . گويند « انكبّت سيوفهم » - شمشيرهايشان واژگون گرديد ، پايين آن به بالا شد . اين واژه نام آبى است از آبهاى تازيان . ابن دريد گويد نام جايگاهى است . [ 781 ] باب را و شين و آنچه پس از آنهاست رشاء [ ر ] بر وزن رشاء به معنى گرداگرد لبه چاه . نام جايگاهى است . رشاء [ ر ] با الف كشيده پايانى . ابن خالويه در گزارش قصوره گويد رشا جمع رشوه است و رشاء با الف كشيده نام جايگاهى است . اين گونه اشتقاق ناجور است و من آن را جز در شعر زير از عوف پسر عطيه نديدهام : يقود الجياد بأرسانها * يضعن ببطن الرّشاء المهارا « 4 » در كتاب نصر آمده است كه رشاء نام آبى است در كنار كوهى سياه از آن بنى نمير . رشابات بنى جعفر [ ر ت ب ج ف ] نام جايگاهى است كه تازيان را در آنجا جنگى رخ داده است . پس روزى تاريخى از نظر ايشان است . رشاطه [ ر ط ] گمان مىكنم نام شهرى در عدوه باشد . ابن بشكوال گويد : از آنجاست عبد الله پسر على پسر عبد الله پسر خلف پسر احمد پسر عمر لخمى معروف به رشاطى « 5 » از مردم « مريه » با كنيهء بو محمد . اين گفتهء دو ابو على است : عشانى و صدفى . او توجهاى كامل به
--> ( 1 ) . اصحاب الرس در قرآن در دو آيت ( فرقان : 38 و سورهء ق : 12 ) آمده است . ابن حجر نيز در « فتح البارى 8 : 491 آن را به تفصيل ياد مىكند ( چ جندى ج 3 ص 50 ) . ( 2 ) . هنگامى چشم بازكردم كه سياهى شب رفته و پرتو آفتاب هنوز برنيامده بود . و كاروانى ديدم كه ميان « رئيس » و « عاقل » بسوى « شيقين » يا « بطن خنثل » مىرفتند . خوشا آن سرزمين و مردم آنجا اگر بشود فردا در مدينه باشيم . بيت دوم اين قطعه در چ ع 3 : 357 : 21 نيز آمده است . ( 3 ) . گويى من كجاوهاى چهارگوش را مىبينم كه ميان رسيس و عاقل مىرود . ( 4 ) . اسبان را با رسنهايشان مىرانند و كره اسبان را در رشاء فرود مىآورند . اين شعر در چ ع 2 : 352 : 9 نيز ديده مىشود . رشاء درازاى بند دلو چاه است ن . ك : چ ع 1 : 363 : 5 . ( 5 ) . ش . ش : 1666 نقل از نفح الطيب 4 : 462 ، تذكرة الحفاظ 4 : 99 ، كشف الظنون 134 ، كنى و القاب 2 : 243 ، بدايه و النهايه 12 : 223 ، مطرب 61 ، بغية الملتمس